نمیدونم چی شد که یهو به سرم زد که یه وبلاگ داشته باشم، اما اینو خوب میدونم که اونقدر تو سرم گاهی حرف هست و دلم پر از گفته های ناگفته هست که دوست دارم یه جایی ذره ای از این همه حرف رو بزنم ...

شاید فضای شبکه های اجتماعی دیگه این فرصت رو در اختیارم قرار نمی داد که بخوام رک و بی پروا دلنوشته هام رو در فضای مجازی آزادانه قرار بدم اما خب فکر کردم شاید بتونم با نام مستعار بهاردخت یا به عبارتی دختر بهار اینجا بنویسم...این وبلاگ دغدغه ها و نوشته ای ادبی یک دختر متولد فصل بهار احساساتی هست...

از وقتی خودم رو بهتر شناختم شروع به نوشتن کردم.دوران دبیرستان داستان و رمان کوتاه می نوشتم و الان مطالب کوتاه ادبی و شاید براومده از احساس یه دختر جوون بیست و اندی ساله می نویسم...

به هر حال امروز وبلاگ من متولد شد و امیدوارم بتونم مطالب خوبی رو تو این وبلاگ بنویسم و کلی اتفاق خوب در پس نوشته های این بلاگ باشه ...