درگذر زندگی
وقتی زندگی بهت راه جدید نشون نمیده... وقتی زندگی بهت امید نمیده انگار خودت شروع میکنی به چنگ زدن برای پیدا کردن راه جدید ولی بعد مدتی خستت میشه و احتمال رفتن راه های اشتباه بیشتر وبیشتر میشه تا جایی که کج میری و خودت هم متوجه نمیشی تا این که به ته مسیر که رسیدی تازه میرسی به جایی که میفهمی بن بست بوده راه و یا حتی وسط راه ممکن هست متوجه بشی ولی بی توجه جلو میری...وقتی میفهمی که راه رو اشتباه رفتی تا مدتی گیج و مبهوت فکر میکنی که چرا وقتی همه چیز درست بود ، پس چرا اینجوری شد؟ولی وقتی واکاوی میکنی تازه میفهمی چقدر در اشتباه بودی...اسمش رو میذاری تجربه ولی پشت همین یه کلمه خیلی حرف ها نهفته هست که خودت میفهمی و خودت..خیلی حس ها ، خیلی حرف های ناگفته ، خیلی چیزا...ولی این بار دیگه میذاری زندگی بهت راه رو نشون بده و از انصاف نگذریم انگار بهترین راه انتخاب هم همین هست...