عصر جمعه
باز هم عصر جمعه و باز هم یه غروب دلگیر دیگه ...نمیدونم چی تو این عصر جمعه و غروبش ریختن که انگار هر بار با اومدنش باید تمام غم و غصه هات و تمام ناراحتی هات و شلوغ پلوغی ذهنت بیاد سراغت...انگار که عصر جمعه رو با گرد غم کلا مزینش می کنند ...عصر جمعه ها رو دوست ندارم چون هر بار استرس می گیرم که باز آخر هفته شد و یاد کارای انجام ندادم میوفتم و از اون گذشته کلا غروباش دلم خیلی بیخود و بی دلیل می گیره و بی حوصله و کسل میشم...
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم مرداد ۱۳۹۲ ساعت 17:4 توسط نوت نویس
|