هیس، صدایش را میشنوی؟
صدای پای پاییز رو میگم...
با آمدنش آدم را به یاد برگ های زرد رقصان درختان و صدای خش خش آن ها زیر پای عابران در گذر جاده ها و خیابان ها می اندازد ...
پاییز که می شود اگر عاشق شده باشی که عاشق تر می شوی و اگر تنها باشی عمق تنهاییت بیشتر می شود ..
پاییز که می شود اگر عاشق نشده باشی هم حس میکنی که موعد عاشق شدنت فرا رسیده است...
پاییز با هر غروبش ، با زود شب شدن هایش ، با حال و هوای عجیب و غریبش از راه می رسد ...
اولین باران پاییزی حال و هوای یک شاعر عاشق پیشه را زنده می کند و برگ ریزان درختانش تو را چشم انتظار لخت شدنش در امتداد جایگزین شدنش با فصل بعد از خود زمستان می کند ...
پاییز را دوست دارم ، با تمام دلگیر بودنش ، با تمام حال و هوای عجیبش ، با تمام حس و حالش...
پاییز را دوست دارم حتی اگر تنها مانده باشم...