باز هم من ساکت میشم...باز دوباره مثل همیشه برای مدتی دوست دارم سکوت کنم و دیگه حرف نزنم...باز هم تمام ذهنم خالی میشه از حروف و تمام کلمات از ذهنم فراری شدند...یه جور لبخند خاصی روی لبم و یه جور غرق فکر و غرق رویا شدم باز...نمیدونم حال من چه مفهومی داره .خودم م گیج میشم...انگار این ساکت شدن و بی حوصلگیم داره به صورت دوره ای میاد و میره...ولی بهش احتیاج مبرم دارم برای پیدا کردن گه گاهی خودم...یه زمانی اگر به خودت فرصت ندی و خودت رو یه کم نتکونی از فکر و بی هوا فقط حرف بزنی فرصتی برای تنها بودن با خودت و تصمیم گیری های مهم برای ادامه راه نمی مونه...سکوت برخلاف چیزی که گاهی به نظر میاد همچین بدم نیست.خیلی هم خوبه اینجور مواق برای پیدا کردن خودت...


پ.ن : دیروز رفتم با دوتا از بهترین دوستام بیرون.یه زوج خیلی خوب که رابطشون باعث شد کلی انرژی مثبت بگیرم و خوشحال بشم.همین ملاقاتای اینجوری هست که باعث میشه آدم به زندگی کلی امیدوار بشه و خوشحال باشه.