اندر احوالات ازدواج در ایران و مصائب آن
باز هم حکایت همیشگی ازدواج و بحث شیرینی به نام ازدواج من رو به فکر واداشت...البته این رو بگم که ازدواج برای من خیلی متفاوت تر از چیزی هست که در بین عوام جا افتاده و به قول معروف ازدواج برای من فقط یه اسم هست ولاغیر...اسمی که ساخته شده برای بستن دهان مبارک اطرافیان و سرپوش گذاشتن بروی بحث حدیث های بقیه...ازدواج از نظر من یه پل هست برای یه دوستی مادام العمری با کسی که از ته دل دوسش داری و میخوای تا آخر عمرت بهترین دوستش هم باقی بمونی...این که هر بار من با یکی از دوستانم که درگیر ازدواج سنتی شده اند یا بهتره این رو بگم درگیر یه ازدواج بسیار عجله ای شدند که مادرشوهر گرامی در این عجله بسیار سهیم هستند و دلشون میخواد که هر چه زودتر دست شازده پسرشون رو بذارن تو دست یه دختر و به قولی راهی خونه بختش کنن... همین میشه که طی یکی دوسال پیوند این دونفر شکل می گیره و این وسط چه خون ها که به دل این دوتا جوون نوگل نوشکفته که نمیشه...اینه که وقتی بحث ازدواج میشه به این فکر میکنم که ازدواج در ایران پیوند دوتا آدم عاقل و بالغ نیست ، در واقع در ایران ازدواج پیوند دو قوم و قبیله هست که در واقع روز عروسی این زوج هم پر استرس ترین روز زندگی این دونفر هست از جهت این که هر لحظه نگران این هستند که نکنه باز هم بین دو خانواده درگیری لفظی و غیر لفظی صورت بگیره..این که با ازدواج سنتی میتونم موافق باشم یا مخالف هم باید بگم میزان تنفر من از این نوع ازدواج اونم به سبک امروز اصلا قابل اندازه گیری میشه گفت نیست...تنها مساله ای که عجله بر نمیداره همین مساله و تنها مساله ای که به عجله ای ترین شکل ممکن انجام میشه در سبک سنتی هم همین مساله هست متاسفانه...همیشه گفتم و میگم که اگر قراره ازدواجی صروت پذیره باید این رو حلقه آویز گوشت کنی که "با کسی ازدواج کنید که اگرزمانی میخواستید بهترین دوست روانتخاب کنید اولین نفر همون آدم رو میذارید.ازدواج چیزی جز دوستی مادام العمر دونفر نیست"
حالا این که مهریه و این بحثا بازم بحثش پیش میاد و دو خانواده چه دعواها که سر این مهم نمی کنند بماند ، انگار خانواده عروس بخوان دخترشون رو از دید خانواده داماد بفروشن و از دید خانواده عروس هم انگاری دختر دسته گلیشون که همه جوره لای پنبه بزرگش کردند رو میخوان ببرنش جهنم ...
حداقل مساله ای که هست این هست که وقتی دونفر با هم کنار بیان و دوستای خوبی برای هم باشن خیلی راحت و منطقی میتونن مسایل رو حل کنند و خانواده ها هم با دیدن منطق دونفره زوج و در واقع عشق و علاقه و دوست داشتنی که بین اون دونفر هست حداقل شاید یه کم از اون خواسته های غیر معقولشون بگذرن...
نمیخوام بگم مقصر کی هست و کی نیست ولی نسلی هستیم که بی اعتمادترین هستیم بهم در حالی که اعتماد سازی هم برامون کاری شده بسیار مشکل...ایراد اصلی شاید خودمون باشیم که با سوء استفاده هایی که از حقوق همدیگه کردیم باعث این بدبینی شدیم، ولی فارغ از این بدبینیا بخوایم یه نگاه دیگه ای داشته باشیم هنوز هم بسیار هستند آدمایی که میشه بهشون اعتماد کرد ...
در همین مطلب باید بگم که از نظر من ایده آل ترین حالت اون حالتی هست که بحث ازدواجی نباشه تا با اطمینان صد در صدی طرفین مطمئن باشن که اخلاق طرفشون همونی هست که نشون میده تا مطمئن باشن که فارغ از این بحث ها این ادم میتونه تا همیشه کنارت بمونه یا نه !
اما در آخر باید بگم ای کاش ، فقط ای کاش این مقوله ازدواج در حرف وسخن می گنجید ولی اینقدر مساله پیچیده ای میشه گاهی که نمیشه همینجوری خیلی راحت دربارش حکم داد و تصمیم گیری کرد...تنها چیزی که هنوز محکم سر موضعم هستم همون دیدم به ازدواج هست که همیشه میگم "اگر بخوای با کسی ازدواج موفقی داشته باشی باید فارغ از این بحث و حدیثا و تلقینای جامعه و اطرافیانت اول یه دوست فوق العاده همیشگی تا آخر عمر داشته باشی تا بعد بتونی شوهر خوبی داشته باشی و در واقع شوهر کسی نیست جز بهترین دوست آدم . "