به جایی میرسی که فکر میکنی آرامش درونیت و بیرونت رو فقط و فقط مدیون خودت هستی و بس...جایی که فکرش رو که می کنی میبینی آرامش هیچی نیست جز توقع نداشتن از بقیه ،  مهربونی بی دریغ با آدما و عشق ورزیدن بدون ...به جایی میرسی که میفهمی اگر وجودت رو از هر کینه و حسادت و توقع و دشمنی و صفات بد دیگه خالی کنی و از همه مهم تر وجودت رو از خشم خالی کنی دیگه به آرامش می رسی...اولین قدمش هم بخشیدن خودت و پذیرفتن همه اتفاقاتی که بوده و نبوده هست...وقتی که پذیرفتی که گذشته ها گذشته و آینده هم جایی برای نگرانی نداره اون موقع هست که حالت عالی میشه...اون موقع هست که میفهمی چقدر آرومی...چقدر دغدغه هیچی رو نداری...وقتی که پذیرفتی همه تصمیماتت در زمان خودش بهترین و درست ترین تصمیم بودند و هیچ چیزی اشتباه نیست حتی عوض شدن تو اون موقع هست که طعم آرامش رو می چشی...آرامش یکی از بی نظیرترین حسای دنیاست...اما آرامش رو هیچ کس جز خود آدم نمیتونه به خودش ارزونی کنه...آرامش روزهامون رو مدیون خودمون هستیم و بس...