اندر احوالات بدشانسی های این روزهایم
به خودم میگم حالم خوبه...هی سعی می کنم تلقین کنم که همه کارام رو انجام میدم بدون هیچ استرسی وموفق میشم و تا خردادماه دفاع می کنم و چنتا مقاله هم میدم و کلاس تنقاشیم رو هم میرم و به جاهای خوبی می رسم...دریغ از ذره ای استرس ...همش دارم اینا رو با خودم زیر لب زمزمه می کنم در حالی که خودم می دونم اگر بخوام فقط با حرف و تلقین کارام رو پیش ببرم احتمالا تا سال دیگه همین موقع باید باز هم همین حرفا رو بزنم...یه عالمه کار ریخته سرم...لپ تاپم دیروز خراب شده و مریضی حاد گرفته و هیچ جوره درمان نمیشه و فکر کنم مشکلش سخت افزاری باشه...هفته دیگه سرم فوق العاده شلوغ هست...کلی کار دارم برای انجام دادن در حالی که در همین مرحله اولیه موندم چون لپ تاپم و کل اطلاعات روش فعلا در دسترس من نیست...خلاصه اوضاع خوبی نیست...لامذهب عصر جمعه هم کم کم داره نمود پیدا میکنه ...
پ.ن: فردا لپ تاپم یار و یاور سه سالم رو باید ببرم درمونگاه لپ تاپا .از این که قطعاتش رو عوض کنند یا خراب تر از الان بشه خیلی نگرانم.