آدم گاهی خودش رو برای خوشامد بقیه هم که شده ناخوداگاه عوض می کنه ...بدون اون که متوجه باشه سعی میکنه رفتارایی از خودش بروز بده که توی اون جمع یا شاید حتی برای یک نفر عزیزتر بشه و پذیرفته باشه...یه موقعایی ادم دست به کارایی میزنه بدون اون که خودش متوجه باشه خودش رو دست خوش تغییراتی می کنه که اصلا هم به صلاحش شاید نباشه...این وسط چیزی که برات عجیب هست اون هست که خودت هیچ متوجه کارت نیستی در حالی که یه دوست از بیرون وقتی به تو نگاه میکنه خیلی راحت نقدت می کنه و بهت میتونه گوشزد کنه که آی فولانی تو داری کج میری...داری از خودت فاصله می گیری...این قضیه شاید در کوتاه مدت به نفع آدمی تموم بشی اما قطعا ضررهای طولانی مدتش اونقدر زیاد هست که بشه گفت یا باید عطایش رو به لقایش ببخشی و در جمعی که تو رو با خودت بیگانه میکنه حضور پیدا نکنی و یا سعی کنی انتقاد پذیر باشی و با نظرات اون نفر سوم سعی کنی نقاط ضعفت رو بشناسی و بار کار کردن روشون اونا رو به نقاط قوت تبدیل کنی و اونقدر اعتماد بنفس داشته باشی که همه جه و در همه حالی خودت باشی چه مقبول باشی و چه نباشی...