عقل یا احساس ؟
آبی که ریخت روی زمین رو هیچ جوره نمیشه جمعش کرد...حرمتی که شکست رو هیچ جوره نمیشه ترمیمیش کرد...قلبی که گرفت رو هیچ جوره نمیشه بندش زد ....دلی که چرکین شد رو هیچ جوره نمیشه باز بدستش آورد...رابطه ای که توش بی اعتمادی پیش اومد رو هیچ جوره نمیشه باز اعتمادسازی کرد ...بحث سر این هست که دوستی های این دنیا همه قوانین خاصی دارند ، فرق نمی کنه کجای این کره خاکی داری زندگی می کنی، بحث سر رعایت کردن اصول اخلاقی و انسانیت هست...فرق نمیکنه که طرف مقابلت بابا مامانت باشن یا دوست هم جنست یا حتی مخاطب خاصت یا هر شخص دیگه ای...توی روابط آدمی اعتماد و احترام دو رکن اساسی هستند که اگر خدشه دار شدن دیگه هیچ جوره نمیشه برش گردوند...درست مثل اون شیشه ای که شفاف و براق هست اما اگر خش روش افتاد دیگه نمیتونی هیچ جوره اون خش رو از بین ببری...یه وقتایی اگر تو زندگیت عقلت رو به کار نندازی وبخوای احساساتی بشی و تصمیم گیری کنی بدترین اشتباه عمرت رو مرتکب میشی...باید فقط عقل شد و عقل...همیشه تو زندگی باید اونقدر عقل و منطق حاکم باشه که زمان هایی فقط با عقل و منطقت تصمیم بگیری و بتونی احساست رو دخیل نکنی...یه چیزایی هست که تو زندگیت باید با یه لبخند از کنارش خیلی سریع رد بشی تا روزی نخوای با اخم و با ناراحتی از روش رد بشی...یه چیزایی تو زندگیت هستن اگر در لحظه دربارشون تصمیم درست رو نگیری یه روزی میشه که مجبور میشی افسار تصمیم گیریت رو بدی دست یکی دیگه تا برات تصمیم بگیرن...همیشه آدم باید طبق قوانین خودش بهترین تصمیمات رو بگیره تا بتونه جلوی خودش سر بلند کنه و با سرافرازی به خودش بگه من بهترین تصمیم رو در لحظه گرفتم پس جای هیچ تاسفی نیست...