اینقدر تو مسیرای اشتباهی قدم برمیداره که وقتی میوفته تو مسیر درست هم دیگه باورش نمیشه که این همه مدت داشته اشتباه می رفته و الان راه درست رو پیدا کرده...یه زمانی میشه چشم باز می کنی میبینی این همه مدت عمرت دور باطل زدی و الان که فهمیدی تازه راه چیه هم نمیتونی قبول کنی...آدمی تو زندگیش گاهی به اشتباهی رفتن هم عادت میکنه ، عادت میکنه به این که همیشه غلط بره ..شاید یه اتفاق کوچیک اما باعث شه که یهویی مسیر زندگیت از این رو به اون رو بشه و اون موقع هست که تازه میفهمی همه عمرت رو در یه فکر اشتباه بودی...هرچند شاید روزی که این اتفاق میوفته دقیقا همون روزی باشه که خودت رو کامل شناختی و با تک تک روحیات خودت هم آشنا شدی وتازه میخوای قدم در راه شناخت بقیه آدما بذاری...اون موقع هست که موعد اون فرا میرسه که دنبال آرزوهات بری ولی در یک مسیر درست ..در راهی که میدونی تهش چی هست و به کجا میرسه...اونجا که میدونی خودت از خودت چه انتظاراتی داری ، بقیه ازت چه انتظاراتی دارند و چطور باید در برابر انتظارات خودت و بقیه رفتار کنی جوری که بهترین حال رو داشته باشی...