یه موقعایی میشه آدم خیلی بی دلیل تصمیم به حذف خودش می گیره ...دستش که بقیه نمیرسه خودش رو عذاب میده ...خودت رو از همه فعالیت ها حذف می کنی در حالی که با گذشت زمان می بینی که داری بقیه رو قربانی یه اتفاق پیش پا افتاده ای می کنی که برات هیچ اهمیتی نداره اما شاید برای یکی حائز اهمیت شده باشه...یه وقتی میشه آدم دیگه دلش نمیخواد به خاطر مراعات حال بقیه خودش رو از حق زندگیش محروم کنه ... آدما رو که حذف کردی دیگه برگشتشون برات محال هست در حالی که شاید اونا نخوان این مساله رو قبول کنند اما فکرش رو که می کنی میبینی تو مسوول فکر هیچکس نیستی جز فکر خودت ... تصمیم می گیری که فعالیت کنی بدون اون که هیچ چیز و هیچ کس بخواد مانع آرامش زندگیت بشه...هرچی فکرش رو میکنم می بینم دزدها یی که ضرر مالی میزنند باز هم خیلی بهتر از دزدهایی هستند که حق زندگی رو از بقیه آدم ها می گیرند...دزدی که فقط برداشتن بی اجازه وسایل دیگران نیست...گرفتن حق زندگی بقیه ، سلب آرامش از زندگی دیگران ، مزاحمت های بی دلیل و مسخره برای آدما هم دزدی هست فقط نوعش کمی متفاوت هست...ای کاش ما آدما یاد بگیریم دزدی نکنیم....دزد آرامش بقیه نشیم ... دزد حق زندگی بقیه نشیم...یاد بگیریم وقتی حذفمون کردند دلیل بر ماندن و سوهان روح شدن و دزد زندگی شدن نکنیم..