میگفت هر وقت زمین خوردی فکر کن هنوز اونقدر بزرگ نشدی که بتونی اینقدری قوی و محکم راه بری که دیگه زمین نخوری..پاشو یه تکون به خودت بده خودت رو بتکون و بازم راهت رو ادامه بده و پیش خودت بگو غصه های این دنیا ارزش اون رو ندارن که من بخوام خودم رو به خاطرشون ناراحت کنم..به خودت بگو بزرگ میشم یادم میره...میگم که آره...اگر آخر داستان رو در نظر بگیریم باید حتما خوب باشه...در واقع اگر هنوز خوب نیست هنوز اخر داستان نیست...تو زندگی تجربه های هستن که فقط تو رو خاکی می کنن و با یه تکوندن ذهنت و لباسای خاکی شدت همه چیز باز از نوع شروع میشی...زخمی نشدن میتونه نشون از یه اتفاق خیلی خوب باشه...درست مثل اون پسربچه ای که دنبال توپ میدوه و یهویی زمین میخوره و بعدش باز بلند میشه و دنبال توپ میدوه یه موقعایی ادم دنبال توپ زندگی میدوه و زمین میخوره اما این روزگار دست بردار نیست اگر بلند نشی وباز به توپ ضربه بزنی زندگیت جلو نمیره و زمان برات متوقف میشه...باید بلند شد جلو رفت و همه سدا رو بریا یه موفقیت از میون برداشت...