دلتنگ بارونم... اونم نه یه بارون معمولی و کم! از اون بارونایی که بوش کل کوچه و

خیابون رو برمیداره شلپ شلپ صداش زیر نورگیرا و روی کانال کولر روانیت میکنه و

تمام جوی تو کوچه پر از آب میشه! از اون بارونای موقع دبستان که وسوسم میکرد از

عمد پامو محکم تر بکوبم زمین که صدای شالاپ شولوپش رو واضح بشنوم، برم بی

چتر زیرش چنان خیس بشم که وقتی پامو میذارم تو خونه موهام فر خورده باشن تو

هم و تو آینه از دیدن قیافه مضحکی که از زیربارونا پیدا کردم قاه قاه بخندم. پس چرا

دیگه هیچ وقت اونجوری بارون نمیاد؟