میگفتم غمگین بودم و به خاطر همین گریه کردم ...اصلا برایش جا نمی افتاد که یک دختر به خاطر مشکلاتش یا به خاطر این که دلش گرفته یا به خاطر هر چیز دیگه ای کم بیاورد و گریه کند ... نمیدانم چرا گریه کردن ما دخترها برای یک سری از اقایون هیچ وقت جا نمی افتد...برای آن هایی هم که جا افتاده اینقدر به دیده ضعیف بودن بهت نگاه میکنند که گاهی حتی رویت نمیشود بگویی که من دلم گرفته بود و گریه کردم چون اولین چیزی که بهت میگویند این هست که "هرجوری حسابش می کنم هر کاری در اون موقعیت میتوانستی انجام بدهی جز گریه کردن.آخر گریه چرا؟ چیزی نشده بود . " انگار درک مشکلات هم با هم فرق میکند...مردها یک جور مشکلات رو میفهمند و ما زن ها جور دیگری...این در حالی هست که گاهی مشکلات خیلی کوچکی که برای ما اهمیت دارد برای مردان فاقد اهمیت هست...همین تفاوت ها هست که گاهی اینقدر ما را به سمت هم جذب میکند که ساعت ها حتی میتوانیم برسرشان بحث کنیم تا جنس هم را بهتر متوجه بشویم...گاهی برای مردها سخت میشود فهم زن ها و برای ما زن ها سخت میشود فهم مردها...اما هرجور حسابش می کنم گریه کردن ما زن ها را هیچ وقت نمیشود پای ضعیف بودنمان گذاشت ، شاید فقط بتوانیم سر احساسات و عواطف بیشترمون گذاشت، ولی ضعف هرگز ...هر چی هست تفاوت های بین زن ها و مردها را اما خیلی دوست دارم حتی اگر به قیمت ساعت ها بحث برای رسیدن به یک جواب مشترک و درک بهتر هم باشد ...