وقتایی هست که درباره مساله ای تصمیم خودت رو می گیری ، بعد از کلی مشورت با بقیه و کلی فکر کردن بالاخره تصمیم نهایی رو می گیری و پر از انرژی جلو میری...اما به جاهایی میرسی که حس می کنی شاید کارت اشتباه بود و شاید بهترین کار اونی نبود که تو داری انجام میدی اما بازم وقتی به هدفت و روز اولی که شروع کردی و پیشرفتت نگاه می کنی تمام ابهاماتت برطرف میشه...همه چیز خوبه تا جایی که به مشکلی میرسی و دقیقا همون ادمایی که حامیت بودن و تشویقت می کردن در وضعیتی که خودت حال خوبی نداری و بی حوصله هستی یهویی چنان با یک حرف بهم میریزن تو رو که نمیدونی خودت چیکار کنی دیگه...اینجا هست که یا باید با اقتدار سر موضع خودت بمونی و تلاش کنی مشکلت رو حل کنی و یا باید کلا از ادامه راه انصراف بدی و شکت رو بپذیری...اما همیشه انتخاب اولین راه سخت هست چون اینجا هست که دیگه اونایی که حمایتت میکردن ممکن هست دست از حمایتت بردارن و حتی هرازگاهی شاهد حرف ها و حدیثاشون توی گوشت باشی و تو با صبوری به خودت ایمان کامل داشته باشی و عاقبت کار رو هرچی که باشه بپذیری...اینجوری شاید حداقل روزی پشیمون نشی که ای کاش رفیق نیمه راه نشده بودم و کارم رو تا آخر رفته بودم...