ترس
ترس که میاد امید فرار میکنه...ترس که خودش رو روی زندگیت انداخت دیگه هیچ جوره نمیتونی انگیزت رو برای ادامه راه پیدا کتی و راهت رو درست مسیریابی کنی...ترسی که از اطرافیانت ناشی میشه و یا شاید آشوبی که تو دل خودت ایجاد میشه و گاهی حتی کنترلش از دست تو خارج میشه...گاهی چنان شک و تردیدی در دلت ایجاد میکنه که نمیتونی حتی نفس بکشی...ترس تا جایی مفید هست ...گاهی ترس خودش یه جور انگیزه میشه برای احتیاط بیشتر اما این که مهارت داشته باشی و میزان ترست رو جوری کنترل کنی که باعث متوقف شدنت نشه و باعث جلو رفتنت بشه خودش هنریست که گاهی خیلی از ما آدماازش بی بهره ایم...ترسی که باعث شک و تردید میشه و باعث متوقف شدن و یا حتی عقب رفتن بشه به مرور باعث مرگ آدمی میشه.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آبان ۱۳۹۲ ساعت 17:12 توسط نوت نویس
|