تکنولوژی
ما آدمای امروزی همه زندگیمون شده تکنولوژی...گاهی اینقدر تکنولوژی رو جدی می گیریم که ازش زده میشیم...گاهی دلت پر میکشه برای بوی خاک نم خورده و قدم زدن تو کوچه باغی های یه روستای دورافتاده ای که از کنارش یه رودخونه رد میشه و صدای پرنده ها و صدای شر شر آب تنها برهم زننده صدای سکوت اون منطقه هست...گاهی با تمام وجود آدمی تکنولوژی زده میشه...دلش هوای تازه میخواد...همون هوایی که ریه هات رو پر از اکسیژن ناب میکنه...همون هوایی بوی علف تازش رو استشمام میکنی ...ما آدما کل زندگیمون خلاصه شده در موبایل و اینترنت و تلفن و زندگی ماشینی امروزی...حتی تو طبیعت هم دست از سر تکنولوژی بر نمیداریم و دلمون میخواد با دوربین های دیجیتالیمون فقط عکس های هنری بگیریم تا شاید با نمایششون در فیسبوک و امثال شبکه های اجتماعی دیگه بگیم ما هم عکاس هستیم...گاهی از ته دل دلم میخواد یه خونه وسط یه جنگل تو شمال داشته باشم کنار یه رودخونه منتهی به دریا ...یه بوم نقاشی و ابزار نقاشیم کنارم باشه و موسیقی که گوش میدم صدای شرشر آب و جنگل باشه ...اونجا زندگی کنم اکسیژن ناب تنفس کنم ، بنویسم، نقاشی بکشم...حتی اگر بتونم سازی رو یاد بگیرم و با خودم ساز بزنم...زندگی بدون تکنولوژی رو ترجبه نکردم هیچ وقت اما فکر میکنم خیلی بهتر از الان باید باشه...