اینقدر از عصر جمعه ها گفتم که دیگه عصر جمعه هم تکراری شد و به رزومرگی ها پیوست..دیگه دلگیر بودن غروب جمعه و حال و هواش بر هیچکسی پوشیده نیست..هرچند هستن آدمایی که توی همین عصرای جمعه هم شاد هستند...آدمایی که وقتی بهشون میگی غروب جمعه دلگیره نگات میکنن میگم کی گفته غروب جمعه دلگیره؟ ولی خودمونیم عصرای جمعه اگه پاییز یا زمستون باشه که خیلی زودم شب بشه دلگیره...هرچی میخوای بگی نه نیست ولی هست...میشه یه جور از بار غمش کم کرد..شاید با گوش دادن به موزیک خاصی ، با چایی خوردن کنار عزیزانت ، یا بیرون رفتن و یه پیاده روی عصرگاهی یا حتی شاید با خوابیدن کنار بخاری اونم زیر پتو...ولی در هر حال عصر جمعه یه جوری بوده همیشه..یه جوری که جورخوبی نیست..آدم تو غروباش دل تو دلش نیست...حالش ناخوشه...یه جور دلهره خاص...معمولا هم کارایی رو که میذاری روز جمعه انجام بدی نصفیش رو انجام ندادی و ترس شروع هفته جدید هم تو دلته...خلاصه این عصرای جمعه خیلی خواص داره...خواصی که فقط از خودش برمیاد و بس و کمتر خاصیت خوبی درش نهفته هست...حالا عصر جمعه هست...یه غروب پاییزی دیگه با یه هوای سرد و یه دلی که اونم سردشه و گرم نمیشه هیچ جوره...