زندگی مهندسی...
در حالی که نشستی و داری راجع به یه بعد از ظهر شلوغ فکر می کنی و اهنگsome one like you ادل در حال خوندن هست و همینجوری داری با خودت به کارای پیش روت فکر می کنی و نمی دونی از کدوم شروع کنی...یه لیوان چایی و فازی که آهنگ بهت میده تو رو کلا از ادامه کار میتونه منصرف کنه...حس می کنی الان چقدر به یه تفریح نیاز داری یا شایدم یکی که حرفت رو بفهمه و بتونی حداقل واسه یک ساعت با آرامش فقط و فقط حرف بزنی ...بدون هیچ دغدغه ای ...ولی بازم به بعدش که فکر می کنی می بینی خب بازم باید به کارام برسم..دفترتو میاری شروع می کنی به نوشتن کارات ..بعدم باز میشینی پشت لپ تاپ و شروع به انجام کارات می کنی..درست مثل یه ربات که فاقد هر حسی شده و فقط داره یه کار روتین رو انجام میده ... فلاسک کنار دستت رو خالی کردی در حالی که هیچ کدوم از چایی هایی که ریختی رو هم نخوردی...این میشه زندگی به سبک یک مهندس ...