یک شب خوب، یک شب عالی ،یک شب به یاد ماندنی...و این گونه مرا به زندگی بر میگردانی درست زمانی که دیگر همه ی امیدها مرده اند.آری درست است،تو این کار را میکنی.و هنگامی که این حس غریب تمام وجودم را مال خود میکند،درست این زمانی است که حس می کنم دوباره متولد می شوم.درست نقطه ی مقابل دیروزم.آری! دیروز درست در همین موقع بود که قصد خودکشی داشتم و درست همانند یک فرشته نجات زندگیم را به من برگرداند.از نو می سازم.باز هم می جنگم.شروع می کنم.زندگی جاریست مثل خون در رگها.