همیشه حرف هایی هست...
وقتی که یه دفتر دویست سیصد برگ پر از شعرات داری و یه
اینباکس پر از درفت نوشته هایی که تاریخ بعضیشون به یک سال پیش برمیگرده مفهومش
این هست که هیچ وقت نتونستی که با خودت کنار بیای که همه این نوشته هات رو روی
فضای مجازی نشر بدی.همینه که اون دفتر شعرم رو میذارم کنار و فقط به نوشتن دست
نوشته هام در این فضا اکتفا می کنم.گاهی خسته میشم.گاهی ذهنم خلاق میشه و گاهی هم
دلم میگیره و فعالتر از قبل میشم.همین که آدمی حتی از هویت ناشناس خودش هم گاهی
بترسه که حرف هایی رو اصلا به خودش اجازه نده جایی بنویسه ، و این که افکاری داشته
باشه که فقط و فقط خاص خودش هستند و دوست نداره با کسی شریکشون بشه ، نتیجش میشه
همون نوشته هایی که هرگز در هیچ کجایی به اشتراک گذاشته نمیشن و تنها درون مغزت با
خودت به اشتراک گذاشته میشه...همین هست که همیشه میگم حرف های هست ، افکاری هست
برای شنیده نشدن ، برای نزدن ، برای موندن تو گنجینه دلت
...