من و سیاست در برابر عشقم !
هیچ وقت نتونستم سیاست مدار خوبی باشم در مقابل آدمایی که
دوسشون دارم.داستان از این قراره که اگر کسی رو دوست داشته باشم در مقابلش نمیتونم
نقش بازی کنم ، نمیتونم دروغ بگم و در نهایت نمیشه که سیاست داشته باشم.میگفت وقتی
یکی دوست داره برای نازکردن هم که شده باید یه کم ازش دور بشی ، فاصله بگیری.باید
یه کم براش طاقچه بالا بگذاری تا شاید قدرت را بهتر بدونه.میگفتم خب چطور پس می
تونم اون وقت خودم باشم؟ اینجور که میگفت باید نقش بازی میکردم ، بازیگری رو بلد
نیستم .در فیلم زندگیم در نقش خودم بیشتر بازی میکنم تا نقش یه دختر سیاستمداری که
میخواد با ناز و عشوه و دور شدنای ظاهری و بازیگری دل ببره.نه ، من ترجیح میدهم در
این فیلم نقش خودم رو بازی کنم.روزی می رسه که یک نفر پیدا بشه که این گونه فیلم
با سلایقش جور در بیاد.اما اگه قرار بر خودم نبودن باشه ترجیح میدهم کلا فیلم
زندگیمو به پایان برسونم اما دیگه بازی نکنم
...