تموم شدن رابطه ها
رابطت که تموم میشه اولش میخوای انکارکنی که همه چیز باز شروع میشه...اصلا اشتباهی رخ داده...اتفاق خاصی نیوفتاده...اولش داغی...نمیخوای هیچی رو قبول کنی...کم کم یادت میوفته که چی شده و چی نشده...توی تنهایی هات دیوونه میشی...دلتنگ میشی...کم کم میفمی که تموم شده...تازه میرسی به یه جایی که کم کم قبول میکنی فقدان اون شخص رو ...اولش که قبول میکنی بازم میخوای خودت رو گول بزنی و همه تقصیرا رو میندازی کول طرف مقابلت ..کم کم میفهمی نقاط ضعف خودت و طرف مقابلت رو ..کم کم با واقعیات کنار میای و میفهمی که تقصیر تو از کجا بود...تازه میفهمی که کجاها رو اشتباه رفتی...بعد که گریه های شبانت تموم شدن و همه اهنگای غمگین دنیا رو هم گوش دادی حالت خراب میشه...ناراحتی غم داری غصه داری...کم کم میرسی به اون مرحله که فراموش می کنی...سعی میکنی کنار بیای...چه خوب چه بد یاد می گیری که بعد از هر شکست بلند بشی خودت رو بتکونی وبازم ادامه بدی...باز هم ادامه میدی ...این وسط باز هم شاید عاشق شدی... و باز هم عشق در مراجعت هست...آدمی همینه زخم میخوره ولی بازم دست نمکشه و ادامه میده...اصلا انگاری فلسفه آدمی همینه...اصلا اگر ادمی اینجوری نباشه که زندگی جریان نداره...