چرخه محبت آدما ! راز دل کردن آدما !
تمام خاطرات گذشتش رو برام تعریف کرده بود...همه چیز رو از
سیرتا پیاز...حال تنها کسی که از زندگیش خبر داشت من بودم...من باید تمام بار
امانت را به دوش میکشیدم و تا همیشه این خاطرات را در دلم نگاه می داشتم...گاهی
آدمی سنگ صبور بقیه آدما میشه...آدما
پیشش راز دل میکنن...از مسایلی براش حرف میزنن که هیچکس نمیدونه...محرم رازشون
میشی محرم اسرار...این که گاهی حتی بعضی حرف ها رو جلوی بقیه میزنن که برای تو
مفهوم داره و هیچکس مفهومش رو متوجه نمیشه...اما همین سنگ صبور شدن ها ، همین محرم
راز شدن ها باعث میشه باری روی دوشت بیوفته که اول تا همیشه این حرفا تو دل تو هم
امانت بمونن و دوم این که روزی برسه که تو هم سنگ صبوری داشته باشی...چرخه محبت و
خوبی ما آدما بهم تمومی نداره...یه چرخه کامل هست...چرخه ای که از هر دست بدی از
همون دست میگیری و این که من به این باور رسیدم که هرمحبتی برگشتی داره...