به او می گفتند حج نمی روی؟ میگفت که چرا بروم؟ این همه نیازمند و مستمند اطراف خودم می بینم.ترجیح میدم مخارجش را صرف امور خیریه کنم . می گفتند اما برتو حج واجب است. میگفت که کعبه من همینجاست و حج من همین جا در مملکت خودم هست که این همه نیازمند دارد... به گفتگوشون گوش می دادم و غرق در فکر بودم و در دلم عمیقا تحسینش می کردم که این گونه تفکری دارد...راستش با ان سن و سال و سنتی که میان نسلشان جا افتاده بود بعید می دانستم که چنین طرز تفکری هنوز هم باشد...اما در دل آفرین می گفتم و خوشحال بودم که هنوز هم چنین آدم هایی هستند که کعبه را در همین جا در کشور خودشان می بینند...