آدمی که دلش گرفته راه حل نمیخواد ، دلش میخواد درکش کنید!
گاهی وقتا هست آدم دلش می گیره ولی بیشتر از اون که دلش بخواد یکی بهش راه حل بده دلش میخواد یکی درکش کنه ، بفهمتش ، هیچی نگه ...فقط تو سکوت حالش رو درک کنه بدون اون که بخواد قضاوتش کنه.گاهی ما آدما نیازی به این نداریم که کسی بهمون راه حل بده.بی حوصله میشیم.کم صبر وحوصله و کم طاقت...نیاز به این هست اگر جای پیش کسی منفجر شدیم و کاسه صبرمون لبریز شد طرف مقابل درکمون کنه...دنبال این نباشه که تناقض حرفامون رو بشمره ، راه حل ارائه بده ...کسی که حالش خوب نیست خودش دلش گرفته فقط دلش میخواد حرف بزنه آروم بشه ...شاید خودش هم متوجه تناقض حرفاش نباشه اما دلش گرفته ، کم آورده ، حساس شده...شکننده شده...خودش بهتر از هرکسی میدونه که حالش خوش نیست...اما منتظر قضاوت شدن نیست ، منتظر شنیدن راه حل نیست...فقط دلش میخواد فهمیده بشه.اینجور موقعا معمولا نه تنها ادم شکننده میشه بلکه با هر حرفی ممکنه از جا بپره و زودرنج تر هم میشه...مراقب حرفامون باشیم اگر کسی دلش گرفته بود و پیش ما یهویی کم آورد و بغضش ترکید کنارش بمونیم و آرومش کنیم...شده با همدردی با درک کردنش..با فهمیدنش..گاهی یه همدردی کردن و درک کردن ساده حال یه آدم رو میتونه از این رو به اون رو کنه و دقیقا برعکسش هم ممکن هست با یه حرف یا قضاوت نابه جا حال یکی رو بدتر کنه...