آدمایی هستن که وقتی بهشون بی توجهی میکنی ، وقتی با منطقت بهشون میگی ، میفهمونی که دنیای ما اندازه هم نیست اونقدر اصرار می ورزن سر خواستشون که ناخوسته تو رو درگیر خودشون میکنن.همون آدمایی که وقتی درگیرشون شدی تازه بعد از مدتی تلاششون برای جلب توجهت تو هم جذبشون میشی...ادمی هست دیگه.ربات که نیست.توقعی هم بیش از این نیست اما گاهی بعد از مدتی تازه اونا میفهمن که دنیای ما اندازه هم نیست...اونقدر موندن تا تو رو وابسته خودشون کردن ، تا تو رو عاشق خودشون کردن و درست در همین نقطه میذارن میرن چون تازه به حرفای روزای اول تو رسیدن و این میشه که آدم روزی هزار به خودش نهیب میزنه که من که از اولش میدونستم چرا پس جذب شدم...چی شد و چی نشدش مهم نیست ، اما چیزی که خیلی اهمیت داره این هست که آدم از خودش فرصت های بعدی رو نگیره و از تجربه هاش استفاده کنه ...غمگین هست اما واقعیت این هست خیلی از ادم های امروزی خوشگذرونی در زندگیشون رو بر همه چیز ترجیح میدن و این میشه که از اولش به آخرش فکر نمیکنن...اما آدمی باید یاد بگیره همیشه تو زندگیش به سبک خودش ، با معیارای خودش و با استانداردای خودش برخورد کنه و همیشه تو دلش به خودش اینقدر ایمان داشته باشه که کاری رو که در لحظه با فکر کردن انجام میده بهترین کار هست تا جای حسرتی باقی نمونه...