شعری از فریدون مشیری که تا مدت ها روی دیوار اتاقم بود...
تا مدت ها این شعر دوران نوجوونی من روی
دیوار اتاقم تو یه قاب به شکل خطاطی شده زده بود.
بر ماسه ها نوشتـم:
_ دریای هستی من
از عشق توست سرشار
این را به یاد بسپار!
...
بر ماسه ها نوشتـی:
_ ای همزبان دیرین
این آرزوی پاکی است؛
اما به باد بسپار!
خیزاب تیز بالی
ناز و نیاز ما را
می شست، پاک می کرد!
بر باد رفتنی را
می برد، خاک می کرد!
دریا، ترانه خوان، مست
سر بر کرانه می زد
و آن آتش نهفته
در ما زبانه می زد!
فریدون مشیری
+ نوشته شده در جمعه ششم دی ۱۳۹۲ ساعت 22:30 توسط نوت نویس
|