تا مدت ها این شعر دوران نوجوونی من روی دیوار اتاقم تو یه قاب به شکل خطاطی شده زده بود.
بر ماسه ها نوشتـم:
_ دریای هستی من
از عشق توست سرشار
این را به یاد بسپار!
...
بر ماسه ها نوشتـی:
_ ای همزبان دیرین
این آرزوی پاکی است؛
اما به باد بسپار!
خیزاب تیز بالی
ناز و نیاز ما را
می شست، پاک می کرد!
بر باد رفتنی را
می برد، خاک می کرد!
دریا، ترانه خوان، مست
سر بر کرانه می زد
و آن آتش نهفته
در ما زبانه می زد!

فریدون مشیری