اعتیاد به نوشتن
زیاد که بنویسی به نوشتن هم معتاد میشی...زیاد که نوشتی دیگه کم کم نوشتن برات میشه یه دغدغه.وقتی نمی نویسی یه جور حس میکنی کنترل ذهنت از دستت داره خارج میشه.اعتیاد به کاغذ وقلم یا همین تایپ کردن برات میشه یه جور وسواس فکری.هرچیزی ، هر اتفاقی ، هر مساله ای برات میشه مساله ای برای نوشتن...وقتی که کم کم خودت رو تو نوشته هات پیدا کردی ، یه جور وسواس بدتری پیدا میکنی روی نوشته هات که خوب نوشته شده باشه ، اغراق زیادی توش نباشه ، کلیشه نباشه و کلی پارامترهای دیگه ای که میشه اسمش رو گذاشت وسواسی شدن...یه موقعی میشه که پر از فکر هستی ، پر از حرف اما سرهم بندی لغات برات سخت میشه.رو میاری به خوندن نوشته های بقیه ، بیشتر کتاب میخونی تا بنویسی.بیشتر خودت رو سرگرم نوشته های بقیه میکنی اما برای کسی که می نویسه نوشتن هم مثل نفس کشیدن می مونه ، این میشه که توی همون ننوشتن هم نوشتن خاطراتش یا نوشتن چند تا خط خطی الکی روی کاغذ براش کافی هست ..اعتیاد به کاغذ به تایپ کردن به قلم گاهی بد آدمی رو اذیت میکنه اما گاهی همین کارم بد حال آدم رو به شکل عجیبی آرومترین شکل ممکن میکنه...