باید همه چیز رو به هم بزنی تا باز بتونی اونا رو سرجای خودشون قرار بدی...یه موقعایی هست که باید طوفانی به پا کنی ، همه آدمایی که سرجاشون نیستن رو سرجای خودشون قرار بدی ، همه وسایلی که سرجاشون نیستن رو سرجاشون قرار بدی ، از درون خودت رو بتکونی تا باز بتونی روی جفت پاهات بایستی و سر بلند کنی.همینه...آدما رو که اشتباهی جایی که نباید بذاری ، وسایلت رو که هرجایی رسید بذاری یه مدت بعد خود به خود گم میشی...همه وسایلات رو گم می کنی ، آدمای اصلی و واقعی زندگیت رو گم می کنی.تو می مونی و یه سری جاهای عوض شده که مثل یه تونل وحشت تو در تو قصد گم کردن تو در مسیر رو دارن.همین میشه که گیج میشی ، کم میاری هرچی نگاه میکنی نمیتونی مسیر درست از نادرست و غلط از ناغلط رو تشخیص بدی...یه تکوندن اساسی از درون اینجور وقتا چاره کار هست.این میشه که درست مثل قبل باز ذهنت منظم میشه ، هرکسی در چایگاه خودش قرار میگیره و هر شی ای باز هم در جای خودش ...اینجوری لااقل یه خونه تکونی اساسی از درونت انجام دادی.