آدمی هرچی که بزرگتر میشه، هرچقدرم که آدم اجتماعی ای باشه، هرچقدر هم که تعداد دوستاش زیاد باشن و ارتباطاتش گسترده باشن اما تعداد رفیقاش، اونایی که واقعا در جریان زندگیش میذاردشون، اونایی که از ته دل روشون حساب وا میکنه و میدونه که میتونه سر مسایل مختلف در قبالشون خود واقعیش باشه کمتر میشه...کم کم میفهمه که همین چنتا رفیق و خانواده مهم ترین های زندگیش هستن و دوستانش در اولویت بعدی زندگیش قرار میگیرن...به تعداد دوست نیست که آدمی احساس آرامش میکنه و میتونه مدعی اجتماعی بودن باشه، به تعداد رفیق ها و دوستان واقعی آدمی هست که گاه تعدادشون به انگشتان یک دست هم نمیرسه ...