در باب رفاقت و محبت و لطف و صفا وصمیمیت
گاهی مسایل را تا عمق وجودت درک میکنی، میفهمیشون، نامهربونی ها، بی محبتی ها، بی توجهی ها، اما برای نگه داشتن غرورت و عزت نفست لبخند به لبت میاری، هیچی نمیگی و در قابل حتی معذرت خواهی ها سکوت میکنی و تنها می بخشی و رد میشی و این تازه آغاز یک ماجراست برای اون هایی که معنای سکوتت رو میفهمند و اون هایی که معنای سکوتت رو تنها در نفهمیدن میدونن...گاهی وقتی میگذری از یه اتفاق معنی کارت درست درک نمیشه، کسی برای بیرون آوردنت از اون حال ناراحت و دل نگرون تلاشی نمیکنه، این تو هستی که باید به خاطر خودت، به خاطر آرامشت و به خاطر شادی و حفظ غرورت هم که شده خودت رو ببخشی و بگذری...نه که بخوای تلافی کنی، نه..فقط کافی هست که دیگه تلاشی برای نگه داشتن هیچ آدمی، هیچ دوستی نکنی وقتی فهمیده نمیشی...اما دوستی ، رفاقت، رابطه با عزیزانت حتی حرمت داره...اگر وقتی کسی رو ناراحت کردی باید از دلش در بیاری، سوتفاهمی ایجاد شد که برات مهم بود باید از دلش در بیاری...وظیفه دوست همین هست...که اگر این کار رو نکنی یعنی خیلی برات اهمیتی شاید نداشته یا مهم نبوده..این میشه که گاهی تنها راهکار این هست که از هر آدمی رو با توجه به جایگاهش تو زندگیت انتظار داشته باشی و اینجوری قطعا آرامش زندگیت هم بیشتر خواهد بود...