رمان بیگانه رو هم خوندم و تموم شد !
امروز رمان بیگانه رو تموم کردم.از آلبرکامو بیش از اینا انتظاری نداشتم...گاهی حس میکنم ادبیات کافکایی یا شایدم صادق هدایتی داره و این رو توی رمانش هم میشه دید.توصیف یه آدم پوچی که مادرش رو به نوانخانه میسپاره و موقعی که مادرش می میره هیچ حسی نشون نمیده و روز بعد از مرگ مادرش با رفیقه اش رابطه نامشروع برقرار میکنه و میره سینما و خوشگذرونی و در نهایت هم یه عرب رو میکشه و در زندان و دادگاه با بی قیدی هرچه تمام تر میگه که خدا رو قبول نداره و از اساس تمام کاراش هم به نظرش کاملا عادی میان و هیچ توصیفی از خودش به عنوان یک انسان پوچ بی قید نداره.وقتی داشتم رمان رو میخوندم برام چیزی که جذاب تر میکرد داستان رو وجود همچین آدمایی دور و بر خودم با همین خصیصه های اخلاقی شاید خفیف تر بود. راستش خیلی وحشت کرده بودم موقع خوندن رمان ولی با حرص و ولع میخوندم که تهش بلکه شاید مسیر داستان عوض بشه که نشد. رمان خوبی بود اما فکر می کنم تو این روزای من که خودم همچین حس و حال خیلی اوکی و عالی ندارم شاید یه کم زود بود خوندنش و باید به وقت دیگری موکول می شد، شایدم بهتر شد خوندمش.به هر حالت رمان عجیب و جالبی بود که به خوندنش کاملا می ارزید ، به خصوص اون که از کامو بود و من این آدم رو دوس دارم.راستی امروز سالروز تولد صادق هدایت هم هست.تمام کتابای صادق رو خوندم و تک به تکش رو دوست داشتم، جدای از اون که صادق هدایت البته سبک خاصی داره و ادبیاتش هم خاص هست و تقریبا رماناش تو یه سبک بودن ولی خب رماناش جالب بودن،ولی آخرش هم من نفهمیدم چرا هی خودکشی کرد وآخرین خودکشیش موفق از آب دراومد بالاخره. از نظرم آدمایی که خودکشی میکنن جرات و جسارت زندگی کردن رو ندارن وگرنه زندگی کردن شجاعت بیشتری میخواد.به هر حال برای منی که آثارش رو خوندم آدم بزرگی هست فارغ از بقیه چیزاش.میخوام رمان جدید رو شروع کنم ولی هیچی فعلا مدنظرم ندارم.پایان نامم هم مونده و باید به کارای اونم برسم.