فریبا وفی رو دوس دارم.متناش به دلم میشینن
زن ها دو دستـه انـد :
آن هایی که محافظت می شوند و آن هایی که نمی شوند. دسته اول را با ماشین به این
طرف و آن طرف می برند و سر وقت از آرایشگاه، از استخر، از مدرسه، از اداره و ...
برمی گردانند. زن های این دسته صدای نرمی داند. ورزش می کنند تا لاغر شوند. آن ها
هر بار پیش آرایشگر ،خود را به شکل تازه ای در می آورند. دست هایشان ظریف و نرم
هست، ناخن های بلند دارند. راه رفتنشان با طمأنینه است. اهل رقص و سفر خارج از
کشور هستند. آن ها ضعف مردان را می شناسند و می دانند چگونه از آنان بهره ببرند.
آن ها همیشه در نیمه راه گریه و یاس به زندگی برمی گردند.
زن های دسته دوم توی باد و باران و توفان ساعت ها توی صف اتوبوس می ایستند. آن ها
تا شب سگ دو می زنند و کسی حالشان را نمی پرسد. صدای این زن ها خشن است. کم کم به
سینه های شل و شکم های آویزان خود خو می گیرند. از آرایشگرشان می خواهند که آنان
را به دلخواه مرد دربیاورد. موهایشان را رنگ می کنند ولی کوتاه نه. مردشان موی
بلند دوست دارد. ممکن است بعد از چند سال که از ازدواجشان گذشت با جسارتی که فکر
می کنند از آن خودشان است موهایشان را کوتاه کنند. دست هایشان رگهای آبی برآمده
دارد. یا خیلی تند و یا خیلی کند راه می روند. رقص دوست ندارند و در بلند کردن
ناخن موفق نیستند. نه تنها مردان که حتی خودشان را هم نمی شناسند. آن ها همیشه
احساس گناه و عذاب وجدان دارند. نگران مرد خود هستند ولی آن دیگری نگران خود.
روزهای هفته را با هم قاطی می کنند چون متوجه گذر زمان نیستند. آن ها آن قدر گریه
می کنند تا دیگر اشکی نماند.
حتی وقتی می خندیم
فریــبا وفی