آدمی وقتی یک نفر را خیلی خوب درک کند روزی ممکن هست مجبور به ترکش بشود. وقتی که یکی را خیلی عمیق میفهمی، آن هم تنها به این دلیل که بسیار شبیه به او هستی و تمام روحیات و خلق وخویش مانند تو هست می‌توانی دلیلی برای با هم نماندن داشته باشی.جای در رمان چهل سالگی ناهید طباطبایی شخصیت اول رمان برای آن که چرا با عشق اول خود ازدواج نکرده است می‌گوید: " شبیه تر از آن بودیم که بتوانیم با هم زندگی کنیم". راستش راست میگفت. آدمی نمی‌تواند با کسی که همزادش می‌شود زندگی کند، تنها می‌تواند به عنوان یکی از عزیزترین های قلبش قبولش کند، یکی از آدم هایی که برایش خیلی مهم هست اما با هم بودنش را بعید می دانم که بشود.اصلا من فکر می‌کنم یک جورایی محال به نظر بیاید...