وقتایی هست که مغزم میوفته تو یه سراشیبی فکر کردن...درست مثل اون دوچرخه ای که وقتی تو سراشیبی میوفته یهویی بیش فعالانه چرخش میچرخه همونطور مغزم فعالیتش بالا میره..تا جایی که میرسم به ته سراشیبی و سربالایی شروع میشه...اینجا همون نقطه ای هست که فکرای ساده و پیش پا افتادم تموم شدن و رسیدم به قسمتای  سخت قضیه...راستش همیشه به این قسمت که رسیدم از دوچرخم پیاده میشم و گام به گام همراهش راه میرم تا به مقصد برسم...فکرام رو برمیدارم و باهاشون گام به گام به صورت همزمان جلو میرم تا وقتی که به هر کدوم سر وقت خودش برسم...